دوستان
داشتم از کنار جاده ای رد میشدم به تابلویی بر خوردم که دیدم نوشته دوست داشتن دل میخواهد نه دلیل
دختر:آروم تر من ميترسم پسر:نه داره خوش ميگذره دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه پسر:پس بگو دوستم داري دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد) پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه و..... روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار) در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟ براى من یک بستني بیاورید. شور عشق ( یا همان عشق رمانتیك) احساسی موقت، زودگذر و غیر قابل اعتماد است؛ پس چه چیزی ضامن بقای یك زندگی زناشویی است. شور عشق، یعنی همان احساساتی كه اوایل آشنایی با یك نفر، ما را مشغول میكند و خواب و خوراكمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترك نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل میكنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولی ما نمیتوانیم فقط با استارت زدن و باك ِ بدون بنزین حركت كنیم. پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را كه دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس میگیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، یا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزی این افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمتهایی از مغز فعال میشود كه مربوط به «پاداش فوری» است " همان قسمتهایی كه اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال میشود". این قسمتهای مغز، تشكر فوری را اعلام میكنند و یك چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی كه مغز، قسمتهای دیگری هم دارد كه مربوط به پاداشهای طولانیمدتاست. یك حس مثبت كلی نسبت به خودمان داشته باشیم. و بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را نیز درك كنیم و نسبت به آن واكنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم. دو پژوهشگر همین آزمایش را روی كسانی پیاده کردند كه عشقشان تداوم پیدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛ همان نوع عشقی كه شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است . عكس كاركرد مغز این افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمتهایی از مغز آنها را فعال میكند كه مربوط به «پاداشهای بلندمدت» است. نتیجهی این پژوهشها نشان میدهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکنندهی چیزهایی است كه غیرقابل اتكا هستند، عشق رمانتیك هم قابل اتكا نیست. در عوض، عشق رفیقانه، قابل اعتماد و ماندگار است. عشق رمانتیك نه تنها كوتاهمدت و غیرقابل اتكاست كه حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. دو پژوهشگر 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم بررسی كردهاند و به این نتیجه رسیدهاند كه در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ اما در آن اقوام هم مردم تشكیل خانواده میدهند، به خانوادهشان علاقه دارند و برای آنها فداكاری هم میكنند. پس عشق رمانتیك چیزی نیست كه بگوییم لازمهی هر زندگی است؛ بلكه همان موتور محرك اولیه است. در پژوهش دیگری 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفتهاند در نهایت با فردی ازدواج كردهاند كه عاشقشان نیستند و رابطهی رمانتیكی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم. آیا عشق نوعی بیماری است؟ برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمركز شدهاند كه «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یك بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانید روانشناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده كردهاند. در این بیماری، افكار خاصی به ذهن هجوم میآورد كه فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افكار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی میكند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی میشود. عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، كه از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. گفتی که به احترام دل باران باش خدایا کفر نمی گویم پریشانم چه می خواهی تو از جانم .مرا بی آنکه خود خواهم اسیره زندگی کردی خداوندا تو مسئولی .خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه سخت است . چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. تو زندگی آدما، خیلی چیزها است و خیلی چیزها نیست. معمولاً هر کسی به یه طریقی برای چیزهائی که نیست دعا میکنه که باشه. بعضیها بر این باورند که ستاره دنبالهدار میتونه آرزو رو برآورده کنه، بعضیها معتقدند بچههای معصوم دعاشون زود اجابت میشه، بعضیها آرزوشونو برای مادر میگن چون پیش از خدا ارج و قرب داره و خلاصه هر کس به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا میرسونه. اما بهتر نیست که ما مستقیماً بهخود خدا بگیم؟ پیش خدا دعا کردن یه مزه دیگه داره. با خود خدا، حرف زدن و درددل کردن یه چیز دیگه است. خدا همه جا هست و همه حرفا رو میشنوه، ولی ایکاش ما بتونیم یه جایگاه مشخصی رو براش قرار بدیم. یهجای خلوت و دور از مزاحم، یهجائی که هیچکس به اونجا سرکت نکشه، مثل دل. دل کوچیک ما آدما، یه جای دور از دسترس بقیه است. دلتون رو یه معبد کنید. این معبد باید یه معبد خصوصی باشه. روی سر درش هم بنویسید: ورود افراد متفرقه ممنوع. این ملک خصوصی است. بله، ملک خصوصی خداست. کسی حق نداره واردش بشه. اونجا میتونید یه زندگی فراهم کنید. با تمام وسایلش. وسایل زندگی برای شما توی قلبتون عشقه. عشق، صداقت، معرفت، ایثار و حتی جوانمردی. اینجوری خدا از بودن توی قلب شما احساس رضایت میکنه. اونوقته که دیگه دوست نداره از اونجا بره. حتی حاضر میشه قلب شما رو یکجا بخره و ساکن اصلی و همیشگی اون باشه، اما بهنظرتون قلب آدما برای داشتن خدا کافیه؟ دزدی کار بدیه ولی خدا رو باید غافلگیر کرد و دزدید. خدا همینجوری در قلب شما ساکن نمیشه. شاید باهاتون تا اون سر دنیا هم بیاد و ترکتون نکنه. ولی باید دل رو زد به دریا و به دزدی دل خدا رفت. اونو باید با دستای خودتون لمس کنید باید بگیریدش و بیارید به دلتون. باید بدونید که دزدی خدا فرق میکنه با دزدیهای دیگه. میدونید چه جوریه؟ این دزدی احتیاجی به قلاب گرفتن و بالا رفتن از دیوار و گاز انبر و شاه کلید نداره. دزدی خدا خیلی حساستر ولی راحتتره. کافیه روح خودتون رو صیقل بدید و پاکش کنید. روح آدما، موقع تولدشون خیلی پاک و بیگناهه. ولی وقتی بزرگتر میشن، هی کثیفتر و کثیفتر میشه. بالنها برای پرواز به اوج آسمون باید سبکبار و بیقید و بند باشن تا راحتتر به اون بالا برن. برای ربودن خدا هم، باید روح خودتون رو عاری از هرگونه آلودگی و گناه کنید. باید سبک پرواز کنید. بعد که صفا داده شدید با عشق و باز هم با عشق، یک جهش زیبا، و بعد هم رو به بینهایت. وقتی به بینهایت رسیدید، به خدا بگید که قصد دزدیدن دلش رو دارید. بگید صادقانه ازش میخواید که مال خودتون بشه. بگید خدایا، دستهام، پاهام، تمام جسم و جونم رو گذاشتم و اومدم برای دزدی خود تو. اونوقت خدا میگه درسته با روح پاکت اومدی ولی اگه منو دزدیدی به کجا میبری؟ خونه من اون پائین، پیش تو کجاست؟ آیا باید باز هم پشت تو حرکت کنم و تو منو نبینی؟ گناه کنی و منو نادیده بگیری؟ یا روبهروی تو باشم و تو بازخواستم کنی و منو سپر بلای خودت کنی. بلائی که همیشه خودت به وجود میآری نه من. کارت رو بکنی، خودت رو لکهدار بکنی و بعد بگی خدایا چرا اینجوری شد؟ چرا اینجوری خواستی؟ حالا که به این درجه نابودی و بیچارگی رسیدم، خودت باید درستش کنی؟ آیا اون پائین، باید کنارت باشم؟ کنارت باشم و منو مجرم و شریک گناه خودت بدونی؟ بگی اگه گناه کردم، تو هم شریک من بودی و زمینه رو برام فراهم کردی؟ بگی من اگه مال دیگری رو خوردم به خاطر فقری بود که تو برام خواستی و تو زمینه دزدی رو برام فراهم کردی؟ بعد تو میگی نه، من برای تو یه جای خوب و موندنی رو فراهم دیدم. تو باید توی قلب من باشی و بمونی. قلب من اون پائین بیصبرانه، چشم انتظار توست. تمام لوازم و اسباب زندگی ابدی تو رو هم تهیه کردم. عشق و عشق و عشق، صداقت، معرفت، ایثار و جوانمردی اونوقته که خدا اجازه ربودن رو بهت میده. ولی تا قلب شما برسه هزار بار شما رو به زمین میاندازه تا بفهمه آیا شما رفیق و بنده وفادارش هستین یا نه، همه حرفاتون دروغ بوده؟ اما روح شما پاک رفته و قصد داره پاک برگرده. هر بار که زمین خوردید، باز هم بلند میشید و به راهتون ادامه میدید. خدا هم به شما کمک میکنه، چون لذت میبره از دزد وفادار خودش. انسان بی حضور عشق، به سرزمینی بی حاصل می ماند. اگر باران عشق را بر این بیابان بی حاصل بباری، بیابان، باغی سبز و خرم می شود. زیرا فقط عشق است كه تو را یاری می دهد تا در زمین هستی ریشه بدوانی، به وجد و سرور زندگی گره بخوری، خدا را كنار خود حس كنی و خود را بامنبع تمامی ناپذیر هستی مرتبط كنی. فقط در این هنگام شاخ و برگ هایت می رویند، سبز می شوی، سایه ساری برای خسته، صدها آشیانه برای پرندگان مهاجر، طراوتی برای لب های تشنه، حلاوتی برای دهان گرسنه و نوازشی برای نگاه مشتاق زیبایی. اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری خدا حافظ تا یه مدتی نمی دانم چه در کلامت نهفته بود که شیفته و شیدایت شدم ؟ آری، می نویسم از تو ،از تو که از فرسنگ ها فاصله ی گرمی هرم نفسهایت رااحساس می کنم . از تو که نیستی تا سر بر شانه هایت نهم ولی هر لحظه و همیشه بر شهر امن شانه هایت آرام می گیرم. از تو می نویسم که آهنگ کلامت قلبم را بی قرار می کند . کاش بودی و بودم تا زندگی را در آغوش گرم و مهربانت و در قلب پاکت با تمام وجود لمس می کردم . می دانم باور نمی کنی ، چرا که هرگز همدم تنهایی هایت نبوده ام. چرا که هرگز آرزوی تو نبوده ام و من باز می نویسم حتی اگر باورش نداری که دوستت دارم.دوستت دارم برای خورشیدی که هر صبح از دیدگانت طلوع می کندو مرا در حسرت دیدارش به آتش می کشد . برای سرخی خونی که در رگهای تو جاری است. به خاطر صدای دلنشینی که بر قلب شکسته و بیمار من باقی است و کاش سایه ات همچنان بر سرم بودو از خدا می خواستم تا برای ماندن تو فدا شوم و این تنها آرزوی من است که آخرین ثانیه های عمرم را در کنار تو و به یاد تو باشم که توهمیشه در قلب منی... با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است،اما خدا گفت : «*هر چيزي ممکن است*» گم شده بودم،گيج بودم،فکر مي کردم هيچ وقت جوابي پيدا نخواهم کرد،اما خدا گفت : «*من هدايتت خواهم کرد*» خود را باختم،فکر مي کردم نمي توانم،ازعهده اش برآيم ،اما خدا گفت : «* تو از عهده ي هر کاري بر مي ایي*» غمگين بودم،احساس کردم زير کوهي از نا اميدي گير افتادم ،اما خدا گفت: «* غمهايت را روي شانه هاي من بريز*» فکر کردم نمي توانم،من انقدر باهوش نيستم،اما خدا گفت : «* من به تو خرد لازم را مي دهم*» بار گناهانم رنجم مي داد ،براي کارهاي بدي که کرده بودم از خود عصباني بودم،اما خدا گفت : «*من تو را مي بخشم*» از خودم بدم مي امد ،فکر مي کردم هيچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت : «*من به تو عشق مي ورزم *» گريه مي کردم،زيرا تنها بودم،اما خدا گفت : «* من هميشه با تو هستم* دلم میخواد عقده هامو خالی کنم پیش چشم آسمون زاری کنم براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم خداوندا ! دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدر بيكرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي كن .... خدايا ! آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم ، شهامتي كه تغيير دهم آنچه را كه مي توانم و بينشي كه تفاوت آن دو را بدانم. همیشه وقتی گریه می کنی، اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته. جالب است در زندگي ، تنها كساني ما را ميرنجانند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند. چه می شد اگر آرزوی تو بودم تمنای یک جستجوی تو بودم چه مي شد اگر در مسير نگاهت چو آيينه اي روبروي تو بودم من اينك همانم كه اندك زماني گرامي ترين گفتگوي تو بودم به هر جا كه بودم اگر بي تو بودم خيالم تو بودي،به بوي تو بودم تو جان كلام مني كاش من هم فقط حرفي از حرف هاي تو بودم همه حسرت و آرزويم همين كه: چه مي شد اگر آرزوي تو بودم دنیا اینجوریه اگه گریه کنی مگن کم اورده اگه بخندی میگن دیونست اگه دل ببندی تنهات میزارن اگه عاشق بشی دلتو میشکنن با این حال باید لحظه ای را گریست دمی راخندید ساعتی را دل بست وعمری عاشقانه زیست سكوتم را شكستند دل دائم صبورم را شكستند به جرم پا به پاي عشق رفتن پر و بال عبورم را شكستند مرا از خلوتم بيرون كشيدند چه بي پروا حضورم را شكستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي روياي دورم را شكستند من با خنده هاي تو ديوونه بازي مي كنم تو بگو دوست دارم من تو راضي مي كنم من ميخوام قد يه دنيا دوسم داشته باشي چون مي ميرم اگه تو يه روز ازم جدا بشي زيباترين... تو را براي زيبائيات نميخواستم... شيرينترين... تو را براي شيرينيات نميخواستم... عاشقترين... تو را براي عشقت نميخواستم... تو را براي آرامش ابدي ميخواستم... همواره در دو چيز آرام ميگيرم... يکي در گهوارهء مرگ... يکي در آغوش تو... بنظرت کدامين، زودتر نصيبم خواهد شد سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم . دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد . چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند . پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود . هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي . هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي . ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني . دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند . هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است و اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد بازهم کبوتراحساسم بال مي گشايد تادرآبي بي کران آسمان قلبت به پروازدرآيد.گويا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجايش ذهنش نيست اگه يه روز خواستي بري حتما خبرم کن قول ميدم ازت نخوام بموني ولي ازت ميخوام زود برگردي اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نميکنمٍ اگه زندگي بلد نباشم زندگي نميکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو ياد ميگيرم. دوستت دارم کمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج!! دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم، نگاهت را مگير از من...که با آن عالمي دارم! کاش زندگي شعر بود تا برايش يک دنيا شعر مي سرودم تا با آهنگش در خلوت بي کسي هايش هيچوقت تنها نماند کاش زندگي قصه بود تا برايش يک دريا قصه مي گفتم تا همسفر با ماهيهاي آزاد هميشه اقيانوس خوشبختي را پيدا کند يادگارهاي سبز سالهاي بهار افشان تيک تيک لحظه هاي دور از تو و عبور غريبانه ترين چکاوک هاي عاشق... مسافر! انتقام غريبي است رفتنت!! براي ديدن من دلت را ديده کن ديدي که تنهايم؟! از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!! دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام.... محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه... زمانه به من آموخت که دست دادن معنای " رفاقت " نیست بوسیدن قول " ماندن "نیست و عشق ورزیدن ضمانت " تنها نشدن" نیست!!! عشق راهی برای ابراز احساسات است....اما برای ابراز عشقتان نباید حتماً منتظر مناسبات و فرصت های خاص باشید. با به کار بستن این عادات ساده اما مهم در زندگی خود، رابطه عشقیتان را بیش از پیش رونق بخشید تا شما نیز جزء زوج های خوشبخت به حساب بیایید. دوستت دارم دوستت دارم خیلی زیاد کاش اینجا بودی و منودر آغوش می گرفتی کاش اینجا بودی و منو نوازش می کردی کاش اینجا بودی تا به شونه های مردونه ات تکیه کنم یا کاش حد اقل اینجا بودی و نگاهم می کردی فقط نگاه ... دلم برات خیلی تنگ شده دلم می خوادفقط با توحرف بزنم فقط از تو بگم دلم می خواد با تو باشم . با تو باشم و گریه کنم خنده کنم زندگی کنم وبمیرم ... ميدوني دريا چرا دريا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداشت هيچ و قت دريا نمي شد،من يه دريام و تو موجهاي مني به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است اگه يه روز رفتي و برنگشتي بهت قول نميدم منتظرت ميمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست گر با غم دوريت نسازم چه كنم / با ياد تو گر عشق نبازم چه كنم / چون در نظرم فقط تويي ماييه ناز / گر من به تو اي دوست ننازم چه كنم. مهم نيست كه قشنگ باشي قشنگ اينه كه مهم باشي حتي براي يه نفر........... سلام يه كاري دارم كه مي خام واسم انجام بدي اينجا هوا ابريه امشب ماه معلوم نيست ميشه امشب تو آسمون باشي آخه ماه تر از تو پيدا نكردم. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان. تكيه بر ديوار كردم خاك بر پشتم نشست دوستي با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست گر چه از دوري اين فاصله ها مأ يوسم از همين فاصله دور تو را مي بوسم............ ..... عشق يعني پاكي و صدق و صفا خود شناسي حق شناسي از وفا عشق يعني دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق يعني نفس را گردن زدن پاك و طاهر گشتن روح و بدن عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل از گل پرسيدم عشق چيست ؟ كفت از من خوشبوتر است از پروانه پرسيدم عشق چيست ؟ گفت از من زيباتر است از شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت از من نوراني تر است از عشق پرسيدم تو چيستي؟ گفت يك نگاه بيش نيستم در ره عشق مهرباني ديديم و دل را بخشيديم به صاحبدل... دلداده دلش را به مهربان ترين دلبر بخشيد و بخشنده ترين دلداده شد مغزهای بزرگ درباره ایده ها فکر می کنن مغزهای متوسط درباره حوادث مغزهای کوچک درباره مردم اما من به این فکر می کنم که انتظار محبت و دوستی داشتن از بعضی آدما چقدر توقع سنگینیه در امتداد هر روز فرصتی را بجوی که در آن شاهد زيبايی و عشق جهانی باشی که تو را در بر دارد برای رسیدن به لحضات شیرین زندگی از خود گذ شتکی و شکستن غرور لازم است برای زندگی زندگی کن و برای دیگران تنفس در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد محبت از درخت بياموز که سايه از سر هيزم شکن هم بر نمي دارد. هميشه غمگين ترين و رنجور ترين لحظات انسان توسط كسي ساخته ميشه كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات رو براي اون ساخته وقتي به دنيا اومدي فقط تو گريه مي کردي و بقيه مي خنديدن طوري زندگي کن که وقتي از دنيا ميري تو بخندي و ديگران گريه کننزندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن ☺زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم... اما تو هر کار بکني قشنگ نميشي پس بيخود زور نزن ☺دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با توست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست مايوس نشو گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست ☺ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کن ۱ _ میتونم یه چیزی بهت بگم؟ مطمئن باش که از ته قلبم میگم... همیشه از خدا میخواستم که تو زندگیم یه همراه خوب بهم بده.. . همراهی که همیشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم... خدا یکیشو به من داد.... مال من نوکیاست... مال تو چیه؟ 2 _ با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند 3 _ گل سرخ را دوست دارم چون رنگ خونه . خون را دوست دارم چون در رگ جاریست . رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره . قلب را دوست دارم چون جایگاه توست . 4 _ عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست 5 _ سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني 6 _ شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي 7 _ تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست 8 _ زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم! 9 _ زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن. 10 _ خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش 11 _ ۱۰۰ بار قسم خوردم که نامت را به زبان نیارم ولی افسوس که قسم هم نام تو بود 12 _ عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد . 1 _ اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نمیکنم...اگر زندگی بلد نباشم زندگی نمی کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو یاد میگیرم 2 _ خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی 13 _ گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه 14 _ هر کی عاقله ، غمی داره روزگار درهمی داره عاشق نشدی تا بدونی ، دیوونگی عالمی داره 15 _ زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی 16 _ یک روز گل به خدا گفت:چرا گل های زیبا همه خار دارند؟ خداوند گفت:نه یه گل زیبا هست که خار نداره ولی صداش نکن چون داره الان این اس ام اس رو میخونه 17 _ دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی 18 _ داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...! روزگار غریبی شده است. همه به دنبال هم می روند ولی به هم نمی رسند. همه دنبال چیزی هستند ولی به ان نمی رسند. صبح ها از خونه بیرون می رویم ولی وقتی برگشتیم نمی تونیم بگیم چه کاری انجام دادیم که بهتر از دیروز بوده و حرفی برای گفتن نداریم. تمام نیرویمان را بیرون از خونه صرف می کنیم و نمی دانیم این خانه است که باید سرشار از عشق و علاقه ی ما باشد ولی باز هم وقتی به خانه می آییم حرفی برای گفتن نداریم. نگاه هاییمان دیگر ساده شده اند. ساده تر از آن که احساسمان را نسبت به هم بفهمیم و حرفی برای گفتن داشته باشیم. نمی دانیم از زندگی چه می خواهیم و برای چه زندگی می کنیم. نمی دانیم وقتی همدیگر را دیدیم چه بگوییم ولی چه کنیم که حرفی برای گفتن نداریم. نمی دانیم در زندگی چه می خواهیم آیا فقط همین بوده که چند روزی زندگی کنیم یا حرفی برای گفتن داشته باشیم!!!. می توانیم به هم بگوییم که دنیا پست نیست. این همان دنیای عاشق و معشوق است . همان دنیایی که دو نفر با علاقه به هم زندگی می کنند و تا آخر عمر به هم عشق می ورزند. همان دنیایی که می توانیم کسی را دوست داشته باشیم. خوب منم دیگه حرفام تموم شد و دیگه حرفی برای گفتن ندارم درد عشق کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس راه دشواری در پيش دارم كه نگو، دلم از دوری تو به درد آمده، درد قلبم در اين زندگی به جانم آمده درد دوری تو، و درد... عزيزم بيا، بيا در كنارم تا لااقل ديگر اين درد دوری در سينه ام نباشد خودم درد دارم، پس اين درد دوری را ديگر در قلب من نگذار بماند دردی در سينه ام دارم كه مرا پريشان ميكند با وجود اينكه قلبم به دور از عشق پر از درد است ولی باز من با تو می مانم با تو می مانم با همين قلب پر از درد با تو می مانم كه بگويم دوستت دارم، تا ابد و تا جايی كه جان داشته باشم درد عشقی دارم كه نگو، ساز غمگينی می شنوم كه مپرس راه زندگی را تنها به اميد تو ميپيمايم! راه زندگی را تنها به اميد رسيدن به تو ادامه ميدهم بيا ای كسی كه درد عشق را در قلب من گذاشتی، بيا ای كسی كه مرا به عزای لحظه هايم نشاندی بيا و با حضورت در كنارم قلبم را آرامتر كن، قلب پر از درد مرا با حضورت شفا بده تو دوای درد منی، تو اميد زندگی منی ای كه تو آتش عشق را در وجود من شعله ور كردی، بيا و اين آتش سوزان عشق را با حضورت در كنارم خاموش كن، بيا و با خود باران عشق را در اين قلب پر از درد من نازل كن! بيا و باران عشق را بر روی كوير تشنه و خشك و پر از درد قلبم نازل كن تا قلبم دريايی شود كه هر قطره از آب آن دريا پر از محبت و عشق تو باشد درد نهفته ای در قلبم دارم كه نمی گويم، تو ديگر اين درد مرا تبديل به سرطان عشق نكن صداقت، يكرنگی، يكدلی، عشق، محبت در قلبم دارم! اما قلب من با دردی كه دارد اين احساسات عاشقی را نيز به درد آورده است با حضور تو در قلبم اين احساسات پاك را آرام كن و اميدوارم كن به زندگی، درد عشق درمانی ندارد، درد عشق آرامی ندارد، درد عشق راه چاره ای ندارد اينك تو بيا و مرا آرام كن، تو كه دوای هر درد بی درمان منی عزيزم بيا و با جاری شدن خون عاشقی ات در رگهای قلبم درد مرا التيام بده عزيزم! ديگه تموم عاشقا واسم كليشه اي شدن ديگه تموم آدما راستي رو بي خيال شدن وقتي كه ديگه آدما پرسه عشق نمي زنن دوستي فقط يه شايعس چنگي به دل نمي زنن ديگه هديه دادنا خاليه جاش روي ميزا توي اولين قرارا همه عشقا مي شه حاشا جاي قلبا توي سينه سفره سنگي كمينه ديگه هيشكي نمي تونه عشق و توي اون ببينه شوق پرواز ندارن ديگه عاشقاي امروز قانعن به زير پاشون ديگه نيستن مثل ديروز توي اون قصر طلايي عاشقي فاصله شد ديگه اون شهر قشنگ آرزو خاطره شد برای من هنوز هم تو مثل یک خیال خوب شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی! برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای زلال و آبی و رها ، به رنگ پاک ابرها که از خدای آسمان به قلب من نشسته ای ! برای من ، هنوز هم ، تو حس خوب بودنی پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی ! برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز و سربلند که می رسانی ام به اوج ، که می نشانی ام به نور و می سپاری ام ؛ به عشق ... خدایا من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم ؛ همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد ، می اید سراغت . من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب غریب میکند و چشمهایش را می بندد و میگوید : ((من این حرف ها سرم نمی شود . باید دعایم را مستجاب کنی .)) همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس میکند ؛ همانی که نمازهایش یک در میان قضا میشود و کلی روزه نگرفته دارد همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف میزند و گاهی بد جنس میشود . البته گاهی هم خودخواه ، گاهی هم دروغگو . حالا یادت آمد من کی هستم ؟ امید وارم بین این همه آدمیکه داری ، بتونای من یکی را تشخیص بدهی البته می دانم که مرا خیلی خوب می شناسی . تو اسم مرا میدانی . می دانی کجا زندگی میکنم وچه کار میکنم . تو حتی اسم تک تک دوستای مرا هم میدانی . تو میدانی من چند تا لباس دارم و هر کدام چه رنگی است ؛ اما.... خدایا ! اما من هیچ چی ازت نمی دانم . هیچ چی که دروغ است ؛ چرا ، یک کمی می دانم . اما من مدتهاست که می خواهم چیزهایی برایت بنویسم . البته من همیشه با تو حرف زده ام . باز هم می زنم . اما راستش چندوقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام . دوست دارم عوض بشوم ؛ دوست دارم بزرگ بشوم ؛ دوست دارم بهتر باشم .من یک عالم سوال دارم ؛ سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست . دوست دارم تو جوابم را بدهی . نمیدانم ، شاید هم من اصلا هیچ سوالی ندارم و می خواهم تو به من سوالهای تازه یاد بدهی اما باید قول بدهی کمکم کنی ! قول میدهی ؟ راستی ، یادت باشد این دفتر یک راز است خدا ! راز من تو . خواهش میکنم درباره ی این دفتر به کسی چیزی نگو ؛ حتی به ...
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عدهاى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بیحوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکههایش را شمرد و گفت:
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریهاش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود


کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، وعشق محكوم بود به تبعيد به دورتريند نقطه مغز يعني فراموشي .
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق، آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدنش را داشتي، اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه منتظر رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند .
عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بي زارند، ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني ؟
قلب ناليد و گفت : من بي وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم ...







حالا ستاره دنبالهدار بهتره یا عشق؟
عشق راهیه برای رسیدن به حق، که خود اوست. چه عشقی کاملتر از عشق به خدا و حتی شیرینتر؟
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش میاد و سوسو میزنه
باز حیاط خلوت سینه امو جارو میزنه
میگمش تا کی می خوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه با منی
با کیم با تو ی عاشق پیشه ی سربه هوا
با توی دیوونه ی بی سر و پا
با تو که هر چی دارم می کشم از دست توهه
با تو که هرجا میرم اسیر در بست توهه
کی می خوای دست از سر آبروی من برداری
کی می خوای عقلی که دزدیدی سرجاش بذاری
کی می خوای بزرگ بشی سنگین بشینی سرجا
سربرا بشی و دنیارو نذاری زیر پا
زندگی بی عشق، مردگی است؛ كسانی كه عاشقی پیشه نكرده اند، به فتوای حافظ، باید نمرده بر آنها نماز كرد. اما زندهٔ عشق، هرگز نمی میرد؛ حتی اگر بمیرد، دوامش برای همیشه، بر جریدهٔ عالم ثبت است . مرگ او، لحظهٔ دیدار او با معشوق ازلی است. مرگ او، دروازه ای است كه به روی جاودانگی گشوده میشود.
=======================
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم
=======================
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو
=======================
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
=======================
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
=====================
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
======================
هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو
======================
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم
=======================
خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش ميدوي پرواز ميكنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه
=======================
من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست
=======================
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا
=======================
تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم
=======================
طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا ميشه
=======================
اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش
=======================
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن
=======================
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد
=======================
اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را
رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني
======================
تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
======================
عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود
======================
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی
=====================
غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر
=====================
زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!
=====================
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو
=====================
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند
=====================
تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است
=====================
هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
![]()








![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |












.jpg)






